سخنان اميرالمومنين علي (ع) به كميل بن زياد درمورد علم

 

كميل مى‏گويد: اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب‏عليه السلام دست مرا گرفت و به سوى قبرستان كوفه‏برد. هنگامى كه به صحرا رسيديم، آه پردردى كشيد و فرمود:

اى كميل بن زياد! اين دل‏ها همانند ظرف‏هاست كه بهترين آنها ظرفى است كه گنجايش ونگهدارى‏اش بيشتر باشد; پس آنچه براى تو مى‏گويم، حفظ كن و به ياد داشته باش; مردم سه‏گروهند: علماى الهى و دانش طلبانى كه در راه نجات دنبال تحصيل علمند و احمقان بى‏سروپا كه‏دنبال هر صدايى مى‏دوند، با هر بادى حركت مى‏كنند، آنها با نور علم و دانش روشن نشده‏اند و به‏ستون محكمى پناه نبرده‏اند.

اى كميل! علم بهتر از مال است; علم تو را پاسدارى مى‏كند، ولى تو بايد حافظ مال باشى; مال باانفاق كم مى‏شود، ولى علم با انفاق افزوده مى‏گردد; دست پروردگان مال به مجرد زوال مال از بين‏مى‏روند (ولى شاگردان علم پايدارند).

اى كميل بن زياد! شناخت علم آيينى است كه با آن جزا داده مى‏شود و برهمه فرض و لازم است;به وسيله آن انسان در دوران حيات اطاعت فرمان خدا مى‏كند و بعد از وفات نام نيك از او مى‏ماند;علم حاكم است و مال محكوم و مغلوب.

اى كميل! ثروت اندوزان مرده‏اند، در حالى‏كه ظاهرا در صف زندگانند، ولى دانشمندان تا دنيابرقرار است زنده‏اند خود آنها از بين مردم رفته‏اند ولى چهره آنها در آيينه دل‏ها نقش شده است.

 

علم بهتر است يا ثروت

         

علم و ثروت هر کدام در زندگي انسان داراي تأثيرات ويژه اي هستند. علم به انسان نور و هدايت و آگاهي مي بخشد. روشنائي بخش و حرکت زا مي باشد. در قرآن کريم و روايات معصومين عليهم السلام در مورد علم و ارزش آن تأکيد فراوان شده است، مثل: در رأس همه فضيلت ها علم است.الميزان، ج6، ص447، ح13330، چاپ دفتر تبليغات اسلامي 1362 علم برترين غنيمت است.الميزان، ج6، ص448، ح1339 علم گمشده مومن است.همان، ح13350 هر چيزي در وقت کمي عزيز مي گردد مگر علم که در وقت فراواني عزيز مي شود.همان، ص449،ح13361 هرگاه خداوند بخواهد بنده اي را خوار و پست کند او را از علم محروم مي گرداند.همان، ص450، ح13369 عالمي که از علمش بهره ببرند، از عبادت هفتاد هزار عابد برتر است.همان، ص459، ح13418 فرشتگان بالهاي خود را زير پاهاي دانش پژوه مي گسترانند و براي او استغفار مي کنند.همان، ص467، ح13477 و مانند آيه «قل هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون انما يتذکر اولوالالباب» (بگو آيا دانايان با نادانان مساويند، تنها صاحبان عقل و انديشه متذکر و يادآور مي شوند.سوره زمر، آيه 9
ثروت و مال نيز در زندگي انسان تاثير و نقش عميقي دارد. ثروت و دارائي اگر معقول و مشروع و برآمده از فعاليت هاي صحيح اقتصادث و در چارچوب تعاليم دين و احکام اسلامي باشد در گشودن بساري از گره هاي کور و فراهم آوردن زمينه زندگي سالم و رشد و تعالي انسان نقش تعيين کننده دارد. فقر و نداري از نظر اسلام محکوم و نکوهيده است و فقر بزرگترين مرگ شمرده شده است. در سوره مبارکه بقره آيه 180 از مال و ثروت به عنوان خير تعبير شده است: «کتب عليکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خيرا الوصيه للوالدين و الاقربين بالمعروف حقا علي المتقين» (بر شما نوشته شده هنگامي که مرگ يکي از شما فرا رسيد، اگر چيز خوبي به جاي گذارده وصيت براي پدر و مادر و نزديکان به طور شايسته کند، اين حقي است بر پرهيزکاران) در اين آيه به جاي کلمه «مال» کلمه «خير» گفته شده است. اين تعبير نشان مي دهد که اسلام ثروت و سرمايه اي را که از طريق مشروع به دست آمده باشد و در مسير سود و منفعت اجتماع به کار گرفته شود خير و برکت مي داند و بر افکار نادرست آنها که ذات ثروت را چيز بدي مي دانند خط بطلان مي کشد.
هر کدام از علم و ثروت در يکديگر تاثير دارند. علم و دانش و تخصص راه هاي بهتر و آسانتر کسب ثروت و استفاده بهينه از سرمايه و به کار گيري آن را در راه هائي که سود دهي و منفعت بيشتري دارد و قدرت بر تسلط بر طبيعت و تسخير بيشتر و بهره وري فراوانتر از آن را فراروي بشر مي گذارد به ويژه در عصر و زمان ما که علم اقتصاد از علوم پيچيده و تخصصي است و وضعيت مطلوب اقتصادي هر کشوري در گرو اطلاعات دقيق اقتصادي و داشتن متخصصين اقتصاد است. از طرف ديگر وجود مال و ثروت زمينه ساز دسترسي بهتر به علم و دانش و برخورداري از ابزارهاي يادگيري و تعليم و تعلم است. به ويژه در علومي که محتاج آزمايش و تجربه و کار عملي و ابزار و ادوات دقيق و آزمايشگاههاي مجهز است ضرورت وجود امکانات مالي و قدرت افتصادي به خوبي احساس مي شود.
ولي در موردي که بر سر دو راهي انتخاب راه کسب ثروت و تحصيل علم قرار مي گيريم چه بايد کرد و گزينه برتر کدام است؟ يعني وضع به گونه اي است که فردي يا بايد عمرش را صرف کسب مال و ثروت کند و يا در راه تحصيل علم هزينه کند و جمع کردن بين هر دو امکان پذير نمي باشد. در اينجا چه بايد کرد و کدام راه را انتخاب نمود؟ عقل ژرف نگر و کاردان و خيرانديش و دين و بزرگان دين مارا از شک و ترديد بر سر اين دو راهي خارج کرده و بدون هيچ شکي مارا به انتخاب راه تحصيل علم و دانش با وجود محروميت از امکانات مادي و دارائي و ثروت سفارش نموده اند.
در روايات ما دلايل مختلف و فراواني براي برتري علم نسبت به ثروت بيان کرده اند. در حديثي آمده است: علم از هفت جهت بر مال و ثروت برتري دارد:
1- علم ميراث پيامبران و مال ميراث فرعونيان است.
2- علم با بخشيدن و خرج کردن کم نمي شود ولي مال با خرج کردن کاسته مي گردد.
3- مال محتاج به نگهبان و محافظ (بانک و گاوصندوق و صندوق امانات و …) است ولي علم خود محافظ و نگهبان صاحبش يعني فرد عالم است.
4- علم وقت مرگ با انسان همراه است و با او منتقل مي شود (يعني دارائي و ثروتي است که حتي وقت مردن نيز از او جدا نمي شود) ولي مال در وقت مرگ انسان را رها مي کند و باقي مي ماند.
5- مال هم در دسترس کافر است و هم مومن ولي علم ويژه مومن است (البته اين در مورد علم خاص يعني علم توحيد و معارف دين است که تنها مومن از آن بهره دارد و کافر از آن بي بهره است)
6- همه مردم به صاحب علم در امر دينشان محتاجند ولي همگي به صاحب مال نيازمند نمي باشند.
7- علم، انسان را در وقت عبور از پل صراط تقويت و ياري مي کند ولي مال (اگر نامشروع و حرام باشد) مانع او از عبور مي شود.(ميزان الحکمه،ج6، ص454،ح13385، چاپ دفتر تبليغات اسلامي، 1362).
در حديث معروفي که اميرالمومنين عليه السلام به کميل سفارشاتي فرموده اند آمده است: «يا کميل! العلم خير من المال، العلم يحرسک و انت تحرس المال و المال تنقصه النفقه و العلم يزکو علي الانفاق و منبع المال يزول بزواله. يا کميل ابن زياد! معرفه العلم دين يدان به، به يکسب الانسان الطاعه في حياته و جميل الاحدوثه بعد وفاته و العلم حاکم و المال محکوم عليه؛ اي کميل! علم از مال بهتر است، چون علم از تو پاسداري مي کند ولي تو از مال پاسداري مي کني. مال با خرج کردن کم مي گردد ولي علم با بخشيدن رشد و نمو مي کند و دست پرورده مال با زوال و نابودي مال نابود و زايل مي گردد. اي کميل ابن زياد! شناخت علم و دانش دين و اعتقادي است که انسان در قيامت با آن جزا داده مي شود، باعلم و معرفت انسان در طول زندگي اش طاعت و فرمانبري الهي را کسب مي کند و بعد از مرگش نام نيک از خود باقي مي گذارد. علم حکم کننده و بالا دست و فرمانروا است ولي مال زيردست و محکوم و فرمانبر است».(نهج البلاغه، فيض الاسلام، حکمت1).

گفتن اين که علم بهتر است با ثروت مثل اين است که بگوييم درخت بهتر است يا قيچي؟! بنابراين بهتر است مقايسه را ميان عالم و ثروتمند انجام دهيم. در اين حالت است که دوگانگي معني پيدا مي‌کند. دوگانگي که از دوگانگي ميان عالم و ثروتمند در جهان واقعي ريشه گرفته است. عالم به دنبال به دست آوردن علم است و ثروتمند به دنبال ثروت. عالم در کار بهره گيري از ديگران نيست در حالي که ثروتمند به دنبال بهره گيري است. در چنين شرايطي اگر به ميزان متعارفي از معيار هاي اخلاقي باور داشته باشيم، عالم را انسان بهتري مي‌دانيم که اسير يک انسان قدرتمند‌تر است. شايد تاريخ صحنه تعامل و گاه نبرد عالم و ثروتمند باشد، چنان که مارکس و افلاطون و مسيح و انشتين چنان مي ديدند.

به روزگار کودکي ما البته علم بهتر مي‏نمود. بزرگ‏تر که شديم ثروت وسوسه مي‏کرد.حالا ميان‏ساليم و مي‏دانيم علم و ثروت چاشني لازم دارد. بي چاشني که باشند به لعنت خدا هم نمي‏ارزند. چاشني‏‏ها هم گوناگونند. گاهي حماقت، گاهي شقاوت اما بيشتر وقاحت است که کار را کارستان مي‌کند.مي‏گوييد نه؟ بفرماييد خانم سيفي قد يک پاراگراف بيشتر به من رخصت عنايت کنند تا حکايت بچه مايه‏‏دار و بچه معروف و بچه مثبت ميهن گل و بلبل را بگويم. به نظر مي‌رسد پرسش «علم بهتر است يا ثروت؟» چيزي كم دارد. چيزي كه براي رسيدن به خوشبختي، نه تنها تركيب فصليِ «اين يا آن» را بي‌اثر مي‌كند، بلكه حتي از دست تركيب عطفيِ «هم اين و هم آن» هم كاري ساخته نيست. مثال آدم‌هايي كه فقط يك عنصر دارند و خوشبخت نيستند را همه در خاطر دارند. اما كم نيستند كساني كه هردو را هم دارند و باز هم رنگ خوشبختي نديده‌اند. اين وسط چيزي كم است. چيزي كه آن باغبان كم سواد فقير را خوشبخت كرده است. او كه طبيعت را دوست دارد، همسرش را مي‌ستايد و فرزندانش را ارج مي‌نهد. شخصي كه شادان و آوازخوان نهال دوستي مي‌كارد و براي جامعه‌اش مفيد و پر ثمر است. بله، او اگر چه «علم» يا «ثروت» ندارد اما «معرفت و شعور» دارد. پول و سواد هم اگر مي‌داشت كه ديگر نور علي نور بود.

هزار دعواي فلسفي در يک پاراگراف!
گفته‌اند فهم مساله نيمي از راه حل آن است. در مساله بغرنج: “علم بهتر است يا ثروت؟” قبل از هرچيز بايد ديد علم يا ثروت براي من بهتر است يا براي يک قوم يا براي يک ملت يا مليت يا نژاد يا طبقه يا براي همه انسان‌هاي حي و حاضر معاصر يا انسان تاريخي يا وراي زمان يا چه؟ غير از اين نظرگاه هاي مختلف، در اين مساله باز سه چيز مبهم است: منظور از علم چيست و نيز ثروت کدام است؟ ثروت به معني دارايي و سرمايه و اعتبار است فقط؟ منابع طبيعي، موقعيت ژئوپولتيک، توانايي‌هاي خاص يک قوم يا يک ملت (براي مثال منظم بودن آلماني ها) آيا ثروت نيست؟ آيا مغزها و استعدادهاي درخشان ثروت محسوب نمي‌شوند؟ آيا علم به معني علم تجربي (ساينس) به علاوه رياضي و منطق است يا علوم انساني را هم شامل مي‌شود؟ آيا معرفت (نالج) هم جزء آن است؟ آيا فن‌آوري (تکنولوژي) و فن (تکنيک) دو فرزند ناخلف و هيولاي علم هم جزئي از علم محسوب مي‌شوند يا نه؟ “بهتر است” به چه معناست؟ بهتر بودن را از چه نظر مي‌سنجيم؟ هزار دعواي فلسفي مي‌شود کرد اينجا. (همکاران محترم از اتاق فرمان اشاره مي‌کنند که باباجون وقتت تموم شد، مي خواهي جواب ندهي، وقت ديگران را نگير!) من به اين سوال به راحتي و در يک پاراگراف نمي‌توانم جواب بدهم. علم و تکنولوژي و تکنيک و ثروت وحتي معرفت و اخلاق در دنياي فعلي همه به هم وابسته هستند و در هم تنيده شده‌اند و از هم تغذيه مي‌کنند. به جاي آن به يک سوال خيلي مشخص‌تر، راحت‌تر و شخصي جواب مي‌دهم (همکاران در اتاق فرمان: زحمت مي‌کشي!): “در مورد خودت علمي را که در دانشگاه آموخته‌اي (درواقع علم آميخته به فن)، مفيدتر و موثرتر در زندگي خود ديده اي يا ثروت (دارايي و اعتبار مالي) را که داشته‌اي يا در زندگي بدست آورده‌اي؟” جواب اين است که علم از اين نظر براي من مفيدتر بوده چون ثروتي نداشته‌ام و مختصري که جمع کرده‌ام از علم و فن بوده، البته مقدار زيادي از آن علم را بيرون از دانشگاه و هنگام کار و در اثر تجربه بدست آورده‌ام. اگر بنا باشد يا از دو گزينه الف) ثروت فعلي خود را حفظ کنم و علمم را بدهم يا اينکه ب) علمم را داشته باشم و ثروت فعلي خود را بدهم، يکي را انتخاب کنم حتماً گزينه دوم را انتخاب خواهم کرد.

.دانش چه ارزشي دارد؟

در فرهنگ ما کسب دانش بسيار توصيه شده و ظاهراً هم بسياري در پي کسب آن هستند. رونق کلاس هاي کنکور و دانشگاه‌ها هم از اين اشتياق حکايت دارد.اما در اين ميان چيزي که فراموش شده است علت اين امر است؛ چرا دانش ارزشمند است و بايد به دنبال آن بود؟ اگر به ثروت و دارايي و مکنت فکر کنيم واضح است که دولتمندي قدرت و رفاه مي‌آورد و طلب مال بر اين اهداف استوار شده است. اما آيا دانش نيز چنين توانايي دارد؟ چيزي که علم عرضه مي‌کند توانايي پيش‌بيني است -حالا در هر زمينه‌اي- و اين توانايي پيشتر ديدن از ديگران و بيشتر ديدن است که آن را ارزشمند و خواستني مي‌کند. بهتر است مراحل کسب علم را از هم تفکيک کنيم: بخشي کسب دانش يا به زبان ديگر گردآوري اطلاعات است و بخش ديگر توانايي تحليل و بررسي اطلاعات گردآوري شده به هدف دريافت چيزهايي تازه و نادانسته. هر دو بخش البته ارزشمند است. در جامعه ما امّا تاکيد بر بخش اول است و تحليل و نوآوري شايد قرن‌ها باشد که به ورطه فراموشي سپرده شده‌است. دانش به ما امکان مي دهد که فرصت‌هاي برتري به دست آورده و رفاه و درآمد و قدرت بيشتري کسب کنيم. حالا خواه اين تصميم يک تصميم سياسي مملکتي باشد يا تصميمي در حد انتخاب رشته دانشگاهي. بي‌دانشي هم نتيجه عکس مي‌دهد. شما هم ديده‌ايد آدم هايي را که ظاهراً کمتر جوش و خروش زندگي را مي‌زنند و زندگي راحتي هم دارند و در مقابل آدمهايي را که از صبح تا شب به قول خودشان سگ‌دو مي‌زنند و شيش شان گرو هشت شان است. دانش به خودي خود ارزشي ندارد که اگر داشت که هر دايرةالمعارفي هم سنگ طلا بود. چيزي که آن را ارزشمند مي‌کند، قدرتي است که صاحب آن به کمک اطلاعات و پيش‌بيني هايش فراتر از ديگران داراست. پ.ن: معلمي داشتيم که مي‌گفت شما قدر ذره ذره ي دانشتان را نمي‌دانيد. اگر مي‌دانستيد که چندين نفر سلامتي خود را از دست دادند تا مثلاً گزاره‌اي مثل :«فلان قارچ فلان رنگ سمّي است» به دانسته‌هاي بشر اضافه شود، قدر آن را بيشتر مي‌دانستيد.

علم يا ثروت؟ نسل جديدي ها که يک صدا مي گويند ثروت، نسل قديمي ها هم کجدار و مريض مي گويند علم، بعضي ها محکم و با اطمينان و بعضي ها هم آرام و با شک و ترديد. شايد هنوز از ترکه معلم مي ترسند که اگر مي نوشتند ثروت نثارشان مي شد! شما از کدام نسل هستيد؟ از آن نسلي که معلم با تجربه براي بي حرمت نشدن خودش ديگر اين موضوع را براي انشا به شاگردانش نداده است، يا از آن نسلي که با سعدي شروع مي کرد و با “و اين بود انشاي من” تمام؟ راستي چرا ما فکر مي کنيم ثروت بهتر است ولي براي اين فوق ليسانس کوفتي خودمان را مي‌کشيم؟ چرا شما مي گفتيد علم بهتر است ولي با اولين فرصت شغلي درس راگذاشتيد کنار و حالا بعضي‌هاتان سر پيري ياد ادامه تحصيل افتاديد؟ شما محافظه کار بوديد يا ما گستاخ؟ حالا هم نسلي هاي من که هر کدامتان يک گوشه دنيا براي اين پايان نامه در حال هلاک شدن هستيد؛ علم يا ثروت؟

بزرگ‌ترها از قديم مي‌گفتند هر چي بيشتر درس بخواني، پولدارتر مي‌شوي. مامان و باباها به بچه‌ها مي‌گفتند:” درس بخوان که دکتر بشي و براي خودت کسي بشي، بتوني پول پارو کني.” به مرور همه چيز عوض شد، حالا ديگر بايد پولدار بودي تا مي‌توانستي از خجالت دانشگاه و خرج شهريه اش بر بيايي. از طرف ديگر، بعضي ها هرچه بيشتر پول خرج مي‌کردند، درجه مدرکشان هم بالاتر مي‌رفت! پس همه چيز نسبي شده بود، پول بيشتر در ازاي دريافت مدرک بالاتر. به زبان ساده اگر پول نداشتي، علم هم نمي‌آمد سراغت! اما حالا باز چيزهايي عوض شده است. توي اين دنياي بزرگ با اين شرايط بد اقتصادي که دامن همه را گرفته، فقط مي‌شود گفت: “درس بخوان که لااقل به علمت اضافه بشه، پول که ديگر در نمي‌آيد!”

علم، ثروت و عقل
دهه دوم زندگي زمان باور هر چيز زيبايي است و دهه هاي بعد زمان ابطالشان. بدون سوخت و سوز، بعضي زودتر باطل مي شوند و بعضي ديرتر. (گاهي هم دهه براي باطل شدن همه باورها کم مي آوريم!). جغرافيا هم نقش مهمي در ماهيت باورها و سرعت زوالشان دارد. براي مثال اين روزها (به فرض محال) اگر بتواني جواني در ايران را مجاب کني که ” ادب مرد به ز دولت اوست” و او هم آن را باور کند (فرض محال که محال نيست!) زمان ابطال اين باور به سال و ماه هم نمي کشد چه رسد به دهه. نگارنده هم در همان جغرافي، باورهايي داشت که خوشبختانه بسرعت در حال ابطال هستند. از اين باورها که زحمت زيادي هم در شکل دادنش کشيد، ارتباط مستقيم و بي واسطه ” علم و ثروت” بود. تصور اينکه علم ثروت مي آفريند به سرعت به ثروت خالق علم است تبديل شد و پس از وقفه اي به علم و ثروت لازم و ملزوم همديگر هستند تغيير ماهيت داد. امروز گر چه اين باور بطور کامل از ذهنم پاک نشده است ولي عامل سومي را بين اين دو نشانده ام که بدون آن به هيچ وجهي نمي توان علم را به ثروت رساند يا دومي را در خدمت اولي گرفت. اين عامل ” عقل” است. معتقدم که علم ثروت مي آفريند اگر صاحبش عقل داشته باشد، يا ثروت علم را توسعه مي دهد و علم هم دير يا زود دينش را ادا مي کند اگر و فقط اگر عقلي در ميان باشد. صحبت از عقل شد ياد باور ” عقل که نباشد جان در عذاب است” که باوري از مد افتاده است افتادم. آيا شما کسي را مي شناسيد که از عقل بهره اي برده باشد و جانش در عذاب نباشد؟ مانده ام که باورم در باب علم و ثروت را با اين بي باوري به عقل چطور جمع کنم. البته گويا اين به ظاهر فقط مشکل من است چون، براي مثال، با بزرگان قومم (حداقل در اين زمينه ها) نکته مشترکي نداريم که باوري را حولش شکل دهيم.

جوانان پروانه وار به دور مساجد بچرخند

کانون خبرنگاران نبأ ــ خطیب جمعه پاکدشت ظاهر مسجد را در آبادانی دانست و گفت: مسجد باید پاک، طیب، طاهر و معطر باشد، جوانان هر محل باید مانند پروانه به دور مساجد بچرخند.

نقش کالای ایرانی در رشد اقتصادی، خودکفایی و عزت ملی

گروه سیاست و اقتصاد- امام جمعه مشهد گفت: این‌که رهبری می‌فرمایند: «باید دست هنرمند کارگر را بوسید»، به خاطر این است ‌که تمام حقایقی که در سه عرصه، رشد اقتصادی، خودکفایی و عزت ملی به وجود می‌آید، محصول این دست هنرمندی است که کالای ایرانی تولید می‌کند و اگر تولید نداشته باشیم، در هیچ عرصه دیگری از جمله علم و دانش و ابتکارات هم چیزی نداریم.

اقتصاد مقاومتی عامل پیروزی ملت ایران در برابر دشمنان است

گروه شهرستان‌ها- خطیب جمعه کاشمر با تاکید بر اینکه اقتصاد مقاومتی عامل پیروزی ملت ایران در برابر دشمنان است، گفت: مردم ایران باید بیدار باشند و با پرهیز از اسراف، کالای ایرانی بخرند.